أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
6
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
خداى تعالى درين آيت ميفرمايد مؤمنان را و ميگويد كه : اى آنكسانى كه ايمان آوردهايد چون شما جمعى از كافران را ببينيد بر جاى باستيد و قرار گيريد و پناه با خداى تعالى دهيد و ذكر خداى تعالى كنيد بسيار ، و تضرّع و زارى نمائيد و دعا كنيد تابود كه فلاح و ظفر يابيد و بمراد و مقصود خود برسيد و طاعت خداى تعالى داريد و فرمان پيغمبر بريد و با يكديگر منازعت و مخالفت مكنيد كه آنگه بد دل شويد و ضعيف گرديد و دولت شما برود و دشمن شما بر شما غلبه كند چون باد دولت و نصرت شما رفته باشد ؛ و صبر كنيد بر شدّت و سختى وقايع و حروب كه خداى تعالى با صابرانست و هركه خداى تعالى با وى بود مظفّر و منصور باشد . خداى تعالى مؤمنان را بصبر فرمود و ترك منازعت و مخالفت كه هر كجا اختلاف آمد رحمت برخاست ؛ الجماعة رحمة و الفرقة عذاب ، مجاهد گفت كه : وهنى كه بروز احد بمؤمنان رسيد نبود الّا از جهت منازعت و اختلاف ايشان كه اگر صبر كردندى و مخالفت نكردندى هرگز آنچه بايشان رسيد نرسيدى ، آنگه خداى تعالى مؤمنان را نهى كرد و گفت : زينهار تا نباشيد شما چون آنان كه از سراهاى خويش بيرون رفتند نه از بهر خداى بلكه از بهر بطر و رياء مردمان و اينان اهل مكّه بودند سبب آن بود كه ايشان از مكّه بيرون آمدند تا كاروان خويش را حمايت كنند چون بجحفه رسيدند رسول ابو سفيان بايشان رسيد كه شما برگرديد كه ما كاروان را بسلامت بياورديم ابو جهل گفت : بازنگرديم تا آنگه كه ببدر رويم و آنجا مقام كنيم و شتر كشيم و خمر خوريم و مطربان براى ما غنا گويند و مردم را طعام دهيم و مهمان كنيم و عرب ذكر ما بشنوند و عزّت و منعت ما بدانند ، چون ببدر آمدند بجاى كشتن شتر خود را كشتند و بجاى كأس خمر كأس مرگ چشيدند ، و بجاى مطربان نوحهگران بر ايشان نوحه كردند ، و بجاى عزّت و منعت ذلّت و خوارى يافتند ، حق تعالى گفت : اهل مكّه بر اين وجه بيرون آمدند شما كه مؤمنانيد برين وجه بيرون مشويد ، ايشان براى بطر و ريا رفتند ؛ شما براى تقرّب خداى رويد ؛ ايشان مردمان را